تبلیغات
ss501puzzlegame - I love you brothers EP 2

I love you brothers EP 2

دوشنبه 31 تیر 1392 09:53 ب.ظ

نویسنده : Mobina Manager
ارسال شده در: Long Story ،
و اینم قسمت دوم I love you brothers

امیدوارم بخونیدش و لذت ببرید 

بریم ببینیم جونگ مین شرو شور چه می کنه با یار گوشه گیر

بفرمایید داستان 



Season 1 - EP 

شبی جونگ مین در خانه ی یونگ سنگ شام خورد و بعد از آن به یونگ سنگ توپید 

که چرا با مردم ارتباطی ندارد و به او اصرار کرد که با هم به خانه ی هاجین بروند ،

 ولی یونگ سنگ قبول نکرد...

جونگ مین پافشاری کرد ... عمه یانگ برای اینکه عزیزش، یونگ سنک تفریحی هم 

کرده باشد با جونگمین همراه شد و به یونگسنگ اصرار کرد...یونگسنگ با جونگمین 

به خانه ی هاجین که شب نسینی با شکوهی در آن بر پا بود ، رفت ولی از ان شب 

نشینی و هاجین که نگاه های عاشقانه ای به او می کرد و  با صدای بلند به طرز 

جلفی می خندید ، خوشش نیامد و پیش از تمام شدن مجلس، از خانه ی هاجین 

خارج شد...

روز بعد جونگ مین به دیدن یونگسنگ رفت ولی حرفی از آن شب نشینی به میان 

نیامد ... بعد از آن جونگ مین بیشتر به دنبال کارهایش در پی آزوی قدیمی خود ، 

خواننده شدن ، بود و کمتر به دیدن یونگسنگ می رفت ...

روزی جونگ مین پیش یونگ سنگ رفت و خوشحال در کنارش نشست :

یه عده از هنرمندای ژاپنی،به کمک هاجین می خوان جشن با شکوهی برپا کنن...

 یه دختر خوشکل و دلربایی که تازه به سئول رسیده ، تو جشن شرکت می کنه و

 می خواد با اون صدای شیرینش آواز بخونه... دختره از خواننده های معروف ژاپنیه 

... و اسمشم ، سوشین بی ...

جونگ مین باز هم اصرار کرد و در آخر یونگ سنگ هم با او همراه شد...

آن جشن با شکوه در مهمان خانه ای بزرگ بر پا شد و هاجین در صدر سالن بر روی

 صندلی نشسته بود،یونگسنگ و جونگمین داخل شدند و روی صندلی هایی نزدیک 

هاجین نشستند ...

جشن با موسیقی زیبایی آغاز شد ... سوشین بر روی سن حاضر شد ... حاضرین با 

دست زدن های مداوم از او اسقبال کردند ...

سوشین دختری قدبلند و سبزه بود ، چشمان سیاه داشت و موهای انبوهش بر 

پشتش ریخته بود ...او تنها نوزده سال داشت و معلوم بود که دختریست باهوش و

 احساساتی ...

لحظه ای سوشین ساکت و بی حرکت ماند و سپس نگاهی به حاضرین انداخت و با

 صدای دلنوازی آواز خواند و باز هم بار دوم و سوم حاضرین را از صدای شیرین خود

 بهره مند کرد ... یونگ سنگ لحظه ای چشم از دختر بر نمی داشت و احساس کرد 

دختر هم زیاد به او نگاه می کند.سوشین هنگامی که می خواند خیره به یونگسنگ 

نگاه می کرد ... به خصوص وقتی که می خواند:

من که به تو نامه مینویسم ... بیش از این از من چه می خواهی؟

دیگری را دوست داشته باشم؟ ... هرگز ... من قلب خود را جز تو نخواهم داد...

من فقط به امید این زنده هستم که آخرش روزی تو را بینم ...

همین که سوشین آوازهایش به پایان رسید،یونگسنگ خواست برود ، ولی جونگمین 

بازویش را گرفت:

نمی خوای تو رو به سوشین معرفی کنم؟

یونگ سنگ با لحن خشنی گفت: نه ... ممنونم  ... و با سرعت از آن جا خارج شد...

از آن روز یونگسنگ احساس نگرانی بی سابقه ای در خود کرد و فکرهای پریشانی 

به او حمله آورد...واقعا چرا آن دختر ناشناس تا این حد در او اثر کرد و همچین غوغا 

و آشوبی در درونش انداخت ؟! چرا او به دختر این گونه نگاه کرد و دختر هم با نگاه

 های خود  قلبش را این گونه به آتش کشیده بود؟!

نه .. آن دختر شباهتی به زنی که دوست دارد همسرش باشد ندارد !...

او می خواهد همسر آینده اش مانند مادرش خوش قلب با موهایی بور باشد ، اما 

این دختر سبزه و با موهای چشم هایی به شدت سیاه است و حتما سنگدل و 

بی رحم! پس این دختر چه ارتباطی با آینده او دارد؟!

عمه یانگ متوجه شد که برادرزاده اش از وقتی که از آن جشن شوم برگشت ، 

همیشه نگران و مضطرب است و ترس از این داشت که نکند علت نگرانی اش

 زنی باشد ...

یونگ سنگ همچنان نگران و بی قرار بود که ناگهان نامه ای به او رسید ... در آن

 نامه با خط ظریف و زنانه ای نوشته شده بود:

اگر می دونی کی این نامرو برات نوشته و اگر باعث زحمتت نمی شه، فردا ساعت

 پنج بعد از ظهر ، به اول خیابون تهران(نام یکی از خیابان های سئول) بیا و اون جا 

منتظر شو ... بدون که قضیه خیلی مهمه ...

حتما بیا ...

 - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -


 بفرمایید اندر بخش نظرات 

راستی این شعار منه

هیچ وقت تهدید به رمز دار کردن نمی کنم 

خییییییییییلی بیشتر از اون چیزی که تصورشو بکنید براتون ارزش قائلم 

و می دونم خواننده های داستانام بهترینان و هیچ وقت تنهام نمی زارن 






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 31 تیر 1392 09:54 ب.ظ